گسترش سطح دسترسي به تكنولوژيهاي جديد و افزايش كيفيت آنها به تدريج رقابت ميان شركتهاي توليدكننده را در عرصه تكنولوژي بالا برده است تا جايي كه در سالهاي اخير علاوهبر بخش سختافزاري، رقابتي جدي در زمينه نرمافزار و به خصوص سيستمعاملها شكل گرفت.

ادامه مطلب
امروز همه چیز "چیز" بود .... از مشتری هایی که از چیز استفاده می کردند تا معلمی که سر کلاس همش از چیز می گفت! و تو اتوبوسی که صحبت فقط از "چیز" بود.

سر کار که بودم مشتری اومد و گفت ببخشید "چیزه" ما اینجاست؟. سر کلاس ریاضی استاد گفت : دستتو بذار تو دستم! گفت : چقدر ضایع می شد به جای دست می گفتند "چیز" .... سوار اتوبوس که میشم یه آقایی به جوونی می گه : جوونهای این دوره زمونه "چیز" گشاد شدن! ما اون زمونها ۸ سال جنگ کردیم یه آخ هم نگفتیم . جوونهای امروزی از اعتیاد و الکل دارن میمیرن! تو ایستگاه از اتوبوس پیاده شدم و به "چیز" فکر کردم... واقعاً عجب کلمه ایه این "چیز"
این روزها که برای رسیدن به سر کلاس عجله دارم ، معنی مترو رو بهتر می فهمم ... یک دقیقه دیگه برام یک دقیقه نیست ، شاید خیلی بیشتر از دو دقیقه باشه!!! دقیقاً نمی دونم .

استرسم برای رسیدن بموقع سر کلاس از استرس کارم بیشتر شده!!! این روزها وقتی تو مترو هستم و راننده ترن اعلام می کنه که قطار به علت ترافیک خط با تاخیر ایستگاه رو ترک می کنه ... با خودم میگم لعنت به این ترافیک خط .... لعنت به این شهر پر از ترافیک و دود .... وقتی یکی به من میگه تو تهران اصلاً بهم خوش نگذشته ... به خودم میگم لعنت به این شهر بزرگ بیخود .... لعنت به تو ای تهران .
وقتی استاد درس ۳ واحدی مدیریت اسلامی را تدریس می کند و می گوید بعد از ۳۰ سال هنوز یک الگو برای مدیریت اسلامی ارائه نشده !!! و به گفته متخصصان امر!! حداقل ۴ دهه دیگر برای ارائه یک الگوی مناسب برای مدیریت اسلامی زمان نیاز است ... وقتی استاد درس ۲ واحدی حقوق اساسی می گوید ما یکی از بهترین قوانین اساسی را داریم که اغلب اجرا نمی شود .

وقتی می فهمم که دانشگاه آزاد برای پولی که می گیرد باید برای هر ۷ نفر یک کلاس تشکیل دهد و ما هر کلاسمان با بیش از ۴۰ دانشجو برگزار می شود ... وقتی در روزنامه می خوانم دولت برای حل مساله ترافیک ، صورت مساله را پاک می کند( تغییرات مکرر در ساعت کاری موسسات اداری )... و وقتی در خبرگزاری ها می خوانم مردم ایران معتقدند ۷۵ درصد کارها با پارتی انجام می شود! سرم کمی سوت می کشد .. باور کن ... فقط کمی سوت می کشد .. آهی می کشم و به خدا پناه می برم ...
امروز یک سال از دستور تاریخی دکتر داوود محمدی استاد من برای ساخت وبلاگ به منظور گرفتن نمره می گذره .... و امروز یک مدیر دات کام یک ساله شد ... از همه کسانی که لینک من رو تو وبلاگ یا وبسایتشون گذاشتند ، از همه کسانی که بی وقفه به وبلاگ من سر میزدند و از همه کسانی که واسه وبلاگ و مطالب من میمردند و میمیرن!!!!! تشکر می کنم ....

تولدت مبارک یک مدیر دات کام و مبارک مبارک مبارک .... همه دست .. دست ... دست هی با شما هم هستم که حال ندارید ... دست .... دست ... مبارکه ...

