تبليغاتX
یک مدیر دات کام - وقتی عاشق شدم
 
یک مدیر دات کام
 
 
برگزیده مطالب مورد علاقه من در دنیای مجازی
 

من سرم توي کار خودم بود ...
Love-Story-of-a-Young-Man
 


بعد يه روز يه نفر رو ديدم ...
Love-Story-of-a-Young-Man



اون اين شکلي بود !
Love-Story-of-a-Young-Man

 


ما اوقات خوبي با هم داشتيم ..
Love-Story-of-a-Young-Man
 


من يه کادو مثل اين بهش دادم
Love-Story-of-a-Young-Man



وقتي اون هديه من رو پذيرفت ، من اينجوري شدم!
Love-Story-of-a-Young-Man
 


ما تقريبا همه شب ها ، با هم گفت و گو مي کرديم ..
Love-Story-of-a-Young-Man
Love-Story-of-a-Young-Man


و اين وضع من توي اداره بود ..Love-Story-of-a-Young-Man
 



وقتي همکارام من و دوستم رو ديدند، اينجوري نگاه مي کردند ..
Love-Story-of-a-Young-Man



و من اينجوري بهشون جواب مي دادم ..
Love-Story-of-a-Young-Man
 


اما روز والنتاين ، اون يک گل رز مثل اين داد به يه نفر ديگه..
Love-Story-of-a-Young-Man



و من اينجوري بودم  ...
Love-Story-of-a-Young-Man
 


بعدش اينجوري شدم ...
Love-Story-of-a-Young-Man

Love-Story-of-a-Young-Man



احساس من اينجوري بود ..
Love-Story-of-a-Young-Man



بعد اينجوري شدم ....
Love-Story-of-a-Young-Man



بله .. آخرش به اين حال و روز افتادم ...
Love-Story-of-a-Young-Man
 


پدر عاشقي بسوزه !
Love-Story-of-a-Young-Man

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 9:32  توسط هادي رخش بهار  | 
 
  بالا